X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
یکشنبه 24 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 19:05

بسم الله الرحمان الرحیم.

در صفحه ای از وبسایت انجمن فیزیکدانان جوان ایران، دقیقاً در http://www.hupaa.com/forum/viewtopic.php?f=23&t=20996 ، فردی که نامش مشخص نیست، نوشته است:

«شما می تونید تو رشته ی خودتون هم کارهایی بکنید مثلا چند وقت پیش زیست شناسان اومدن دلیل اینکه چرا تو هنگام رصد ستاره های کم نور رو باید چپ چپ و از گوشه چشم نگاه کنیم و یا اینکه چرا باید از نور قرمز استفاده کنیم رو گفتن و برای این کار ها که جنبه تجربی داشت دلایل علمی آوردن

یا یک جانور شناس آلمانی که لیسانس فیزیک داشت اومد با الگو برداری از ساختار چشم زنبور ساعت آفتابی دیجیتالی رو ساخت که بدون استفاده ازهیچ باتری اعداد رو به صورت دیجیتالی در صفحه ساعت نشون میده

نجوم از معدود رشته هایی که بخش آماتوری فعالی داره و حتما نباید برای موفق شدن یک منجم حرفه ای و با تحصیلات در این رشته بود (از دختر 14 ساله ای که یک ابرنواختر جالب رو کشف کرد تا ویلیام هرشل موسیقیدان که اورانوس رو وهمین بابک امین تفرشی خودمون که به این سطح شهرت جهانی رسیده)

متاسفانه بازار کار برای نجوم در ایران خوب نیست و این دلیل اینه که خیلی از دوست داران آسمان شب منجم شدن رو از یاد ببرن و به سراغ یک کار پر در درآمد برن (در کشوری که توش برای استعداد هیچ ارزشی وجود نداره نباید باری این افراد خرده گرفت)

به هر حال شما باید خلاقیتتون و مطالعتون رو گسترش بدید تا بتونید با رشته خودتون هم (البته اگه بهش کمی علاقه دارید) منجم بشید»

            و فرد دیگر، که نام او هم مشخص نیست، نوشته است:

«بله درسته. قطعا که میشه از هر رشته ای روی رشته ای دیگه تاثیر داشت.

میدونید. به نظر من علوم از بعضی جهات مکمل همدیگه هستن.

خاصه کامپیوتر با این گسترش روز افزون و چشم گیری که داره. اینکه هزاران شاخ و برگ داره و می شه به هر زمینه ای از علم تعمیمش داد و بعبارت بهتر سعی کرد که اون رو به خدمت علوم متفاوت و مختلف در آورد.

اما علاقه آدمی چیز دیگه ای. فراموش شدنی نیست!

اما در مورد بازار کار.

کار برای چی ؟

بقول حسین پناهی: خریدن جوراب و شلغم؟

باور کنید می شه کار رو پیدا کرد. میشه به سادگی و با کمترین درآمد لذیذترین زندگی رو داشت. اگه پول رو صرفا برای رفع مایحتاج الزامی مون بخوایم، اونم در خدمت علایقمون، علایقی که در خدمت نوع بشر و علم هست، می شه گذرون کرد.

میشه.»

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 14:39

      بسم الله الرحمان الرحیم.

            حدود یک ماه قبل در وبسایت آدینه بوک بودم. متوجه شدم قسمتی دارد که کتابهای پرفروش را معرفی می کند. گمانم حدود صد عنوان کتاب بود. اسم کتابها را دیدم. لبخند (پوزخند) زدم که «پرفروشها را ببین»، اما سریع لبخند و پوزخندم را جمع کردم و به خودم گفتم من چه کاره هستم که تعیین کنم فلان کتابها باید پرفروش باشند و چون فلان کتابها پرفروش نشده اند و بهمان کتابها پرفروش شده اند پس من باید نق نق کنم و روشنفکربازی دربیاورم.

            پرفروش شدن کتابها، در تمام دنیا، ظاهراً به عوامل مختلف بستگی دارد. اعتبار و شهرت مؤلف؛ اعتبار و شهرت مترجم؛ اعتبار و شهرت ناشر؛ جایزه برنده شدن کتاب؛ و عوامل مختلف که بسته به زمان و مکان تغییر می کند.

            ظاهراً معروف است نشر کارنامه تأکیدش بر ویرایش کتابها و صحافی ی خوب و طرح جلد زیبا و جلد زیبا و بی غلط و کم غلط بودن کتابها است، و به کمّیّت کتابهایی که منتشر می کند چندان توجه ندارد. من گمان می کنم این فقط قسمتی از ماجرا است. و در نشر کارنامه، مغز متفکر / مغزهای متفکر وجود دارد که به تولید کتابهای پرفروش (و بلکه «بسیار پرفروش») فکر می کنند. و می بینیم فکرشان هم موفق شده.

شما ناشر هستی، که دویست عنوان کتاب چاپ کرده ای، اما تقریباً هیچ کدام از کتابهایت به فروش نسبتاً خوب نرسیده، و باید انبارت را بزرگتر کنی تا کتابها را در آن بگذاری. در حالت دیگر، شما ناشر هستی، که بیست عنوان کتاب چاپ کرده ای، و تقریباً تمام کتابهایت خوب فروش می رود، و دو سه کتابت هم از کتابهای «پرفروش» و «بسیار پرفروش» است. کدام یک از این دو ناشر موفق است؟ فهرست بلندبالای «دویست کتابی»ی بنده ی ناشر، که تقریباً هیچ کتابم به فروش خوب دست نیافته، چه قدر به درد می خورد؟

            بله. من گمان می کنم خانم مهدیه مستغنی یزدی (که رسماً مدیر نشر کارنامه است) و مرحوم آقای محمد زهرائی (که ظاهراً اهالی ی فرهنگ ایشان را مدیر نشر کارنامه می نامیدند و می نامند) و احیاناً تعدادی از دیگر همکاران آنها، غیر از دقت در مراحل ویرایش و طراحی ی جلد و غلط گیری و ...، این هوش و تفکر حرفه ای را دارند که با تولید تعدادی آثار «بسیار پرفروش»، امکان و قدرت بقاء در صنعت پیچیده ی نشر کتاب را داشته باشند، و به موفقیت اقتصادی هم دست یابند. (البته رسم است که کسی از موفقیت اقتصادی ی خود حرف نمی زند.)

            با این روضه خواندنها که «من ناشر شدم چون دغدغه ی فرهنگ داشتم»، آدم به جایی نمی رسد. البته «دغدغه ی فرهنگ» اشکال ندارد. هیچ اشکال ندارد. اما در صنعت نشر، باید فوت و فنها و «رازهای» حرفه ای را هم دانست.

            به ادامه ی نوشته، که نقل خبر مرتبط با این مقاله است، توجه کنید:

طبق http://www.ibna.ir/vdccseq0.2bqxi8laa2.html  مورخ اردیبهشت 1388 (بیست و شش اردیبهشت؟):

«علیرضا اکبریان ... مدیر پشتیبانی و فروش موسسه نشر کارنامه  ... تصریح کرد: مجموعه دو جلدی «کتاب مستطاب آشپزی» پرفروش‌ترین اثر ماست که در این دوره، چاپ دوازدهم آن با بهای ۴۵۰ هزار ریال در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. وی توضیح داد: این کتاب که اثری از نجف دریابندری با کوشش فهیمه راستکار است، برترین کتاب آشپزی ایران، در شمار پنج کتاب برتر آشپزی آسیا و در بردارنده انواع غذاهای محلی و بومی ایرانی و غیر ایرانی است و با وجود این که در این دوره تبلیغات و اطلاع‌رسانی خاصی در زمینه معرفی این اثر انجام نشده است، روزانه بین ۷۰ تا ۱۰۰ جلد فروش دارد.

اکبریان با بیان فعالیت‌های اختصاصی این موسسه و هدف ارایه بهترتن‌ها از نظر کیفیت آثار، خاطرنشان کرد: نشر کارنامه در طول سال، تعداد آثار کمی را چاپ و منتشر می‌کند و بیشتر فعالیت‌هایش به کارهایی چون ارتقای اثر از لحاظ ویرایش متن، صفحه‌آرایی، طراحی جلد، صحافی و ... اختصاص می‌یابد. تعداد عناوین ما شاید در مقایسه با دیگر ناشران پایین باشد و همین موضوع ما را تا حدی با مشکل مواجه ساخته است زیرا میزان فضایی که به هر غرفه اختصاص می‌گیرد، متناسب با فعالیت‌های ناشر در طی سال است و ما ناگزیر شدیم با توجه به محدودیتی که داشتیم، مجموعه کتاب‌های خود را در دو بخش ارایه کنیم.

...  کتاب «پیامبر و دیوانه» اثر «جبران خلیل جبران» با ترجمه نجف دریابندری که به چاپ شصت و چهارم رسیده است را از دیگر کتاب‌های پر مخاطب نشر کارنامه عنوان کرد و گفت: تمامی نسخه‌های کتاب «پیامبر و دیوانه» جبران خلیل جبران در نخستین چاپ خود که ۱۱ هزار نسخه در سال ۷۸ بود، طی سه روز به فروش رسید.

اکبریان درباره دلیل اصلی ماندگاربودن این کتاب پس از گذشت ۱۰ سال گفت:‌ شاید علاوه بر محتوای اثر، دلیل دیگر ترجمه قوی و روان نجف‌ دریابندری و طراحی جلد این کتاب باشد. »

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 9 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 22:04

                بسم الله الرحمان الرحیم.

            اگر اشتباه نکنم، لغت «نوفه» را اولین بار در یکی از آثار دکتر میرشمس الدین ادیب سلطانی (کدام اثر؟) دیدم. اگر اشتباه نکنم، ایشان این لغت را از کتاب مبانی آکوستیک ترجمه ی دکتر اسماعیل بیگی و دکتر برکشلی نقل کرده بود.

            نمی دانم قبل از سال 1350 (تاریخ پیشگفتار مترجمان شهریور 1350 است)، که ظاهراً چاپ اول ترجمه ی کتاب مبانی آکوستیک در آن سال بوده، آیا لغت «نوفه» در کتابهای فیزیک و موسیقی و آکوستیک و موارد مشابه به کار رفته بوده یا نه و پیشنها شده بوده یا نه. به عبارتی، این لغت برای استفاده در متنهای علمی، «احیا شده بود» یا نه.

            توجه بفرمائید: لارنس ای. کینزلر و آستین آر. فرای، مبانی آکوستیک، ترجمه ی دکتر ضیاء الدین اسماعیل بیگی و دکتر مهدی برکشلی، تهران، امیر کبیر، چاپ چهارم، 1382، صفحه ی 416:

            «گفتار (1)، شنوایی (2)، و نوفه (3)

3) noise . I) در الکترونیک: آشفتگی الکتریکی نامطلوب در «باند فرکانس» سودمند. II) در آکوستیک: هر صوت خارجی یا غیر ذاتی که در گرفتن صوتهای مطلوب اختلال ایجاد کند. تداخل غالباً، ولی نه همیشه، نوفه پدید می آورد. [نوفه (بر وزن کوفه) شور و غوغا و صدا و آواز بلند را گویند (برهان قاطع). مصدر «نوفیدن» نیز ضبط شده است.] ــ م.»

ظاهراً «نوفه»، در برابر «noise»، برای مفهوم مورد بحث در این نوشته، تقریباً رایج شده در متنهای فارسی. اما، «نوفه» که رایج شده در متنها، بعد از چهل سال (و شاید بیشتر) که از احیا شدن این لغت می گذرد، ظاهراً هنوز نیاز است هر بار لغت «نوفه» در متن کتاب فیزیک یا آکوستیک یا موسیقی یا موارد مشابه به کار می رود، در پانوشت توضیح بدهند و از لغتنامه ی دهخدا شاهد بیاورند که «نوفه یعنی چی». آیا این از بدساخت بودن و پیشنهاد نامناسب این لغت نبوده؟

من چند ماه قبل کتابی خریدم. دی. بی. فرای، مقدمه ای بر آواشناسی آکوستیک (فیزک گفتار)، مترجم نادر جهانگیری، تهران، آگه، 1389. آنچه توجهم را در این کتاب جلب کرد، کاربرد لغت «خشه» در برابر «noise» بود. حدس می زنم مترجم، یعنی دکتر نادر جهانگیری، از رواج نسبی ی «نوفه» در برابر «noise» بیخبر نبوده، اما ایشان به دلیلی شبیه به ایرادی که من به لغت «نوفه» گرفتم، یا به دلیلی غیر مشابه، لغتی دیگر را به کار برده در برابر «noise». لغت ایشان «خشه» است. طبق صفحه ی 145:

«به چنین عنصر صوتی در صدایی مرکب، عنصر ناهم آهنگ (1) و صدای مرکب دارای چنین عنصر صوتی را خشه (2) یا صدای غیر موسیقایی می خوانند.

2) noise»

طبق واژه نامه در پایان کتاب:

«انفجار خشه Burst of noise

خشه Noise

خشه ی اضافی Masking noise

خشه ی سایش Friction noise

خشه ی سفید White noise »

من گمان می کنم بین «نوفه» و «خشه»، برای بیان کردن مفهوم مورد نظر در این نوشته، در برابر «noise»، لغت «خشه» شفافتر و فهمیدنی تر از «نوفه» است.

البته اگر متن ادبی باشد، شاید «نوفه» مناسبتر از «خشه» است. چنان که بنده در یکی از دو نمایشنامه ی شیکسپیر که دکتر میرشمس الدین ادیب سلطانی هر دو را ترجمه کرده است، دیدم ایشان لغت «نوفه» را به کار برده بود.

دقایقی قبل، در انتهای بخش دوم جلد دوم دایرة المعارف فارسی (شرکت سهامی کتابهای جیبی، چاپ چهارم، 1387، صفحه ی 3537)، دیدم در برابر «noise» معادل «آوا» آورده اند، و البته قبل از «آوا» علامت ستاره است، و طبق توضیحات ابتدای فرهنگ لغات و اصطلاحات، یعنی «آوا» مدخلی است که در جلد متمم دایرة المعارف خواهد آمد.

اگر «noise» که «آوا» را معادل آن در نظر گرفته اند، مفهوم مورد بحث در آکوستیک و فیزیک و موسیقی باشد، بنده شک دارم لغت «آوا» معادل مناسب در برابر آن باشد.

شاید بتوان در برابر لغت «noise»، به معنای مورد بحث در این مقاله، واژه ای بهتر و شفافتر از «خشه» و بهتر از «نوفه» پیشنهاد داد.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 6 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 18:11

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            یکی از فضلای عالیقدر می فرمود (و اصرار می کرد؟ و اصرار می کند؟) نگوییم «دکتر داروساز» و بگوییم «داروپزشک».

            من موافق این نظر و این پیشنهاد نیستم. اولاً «دکتر داروساز» رواج کامل دارد در گفتار و نوشتار ما. ثانیاً بجز خود عنوان «دکتر داروساز»، الگویی در گفتار ما وجود دارد که «دکتر داروساز» در آن الگو قرار می گیرد، و من دلیلی سراغ ندارم آن الگو را کنار بگذاریم.

            ظاهراً برای نامیدن پزشکها و تخصصهای آنها، در فارسی حد اقل دو الگو وجود دارد. چون من فعلاً از الگویی غیر از این دو الگو بیخبر هستم، این دو الگو را معرفی می کنم.

    

الگوی اول

الگوی دوم

دکتر داروساز

دکتر قلب (متخصص قلب)

دکتر پوست (متخصص پوست)

دکتر داخلی (متخصص داخلی)

دندانپزشک

دامپزشک

روانپزشک

چشم پزشک

           

ظاهراً این دو الگو، هر دو، وجود دارند، و عنوانهایی که طبق الگوی دوم متداول شده اند، طبق الگوی اول رایج نیستند و مصطلح نیستند، و عنوانهایی که طبق الگوی اول متداول شده اند، طبق الگوی دوم رایج نیستند و مصطلح نیستند. شاید عنوانهایی باشند که طبق هر دو الگو رواج داشته باشند.

            اصرار بر این که «دکتر داروساز» را که در الگوی اول قرار دارد، تغییر دهیم به «داروپزشک» و آن را در الگوی دوم قرار دهیم، به نظرم جنگیدن با مصطلحات زبان فارسی است. اصرار بر گفتن «داروپزشک» تقریباً مانند اصرار بر گفتن «داخلی پزشک» (dāxeli-pezešk) است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه‌شنبه 5 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 12:46

            بسم الله الرحمان الرحیم.

            چند شب قبل رفته بودم هیئت عزاداری در منزل یکی از اقواممان. یکی از مداحان، حکایتی تعریف کرد به این مضمون که پیامبر (ص) برای احوالپرسی به نزد اصحاب صُفّه رفته بود و یکی از آنها فردی بسیار زشترو و بدون مال و اموال بود و پیامبر به یکی از ثروتمندان و مشاهیر پیغام فرستاد فلان فرد از اصحاب صُفّه باتقوا است و من او را می فرستم تا از دختر زیباروی تو خواستگاری کند. آن جوان رفت و پیغام را به پدر دختر رساند، و پدر مخالفت کرد، و دختر همان وقت سر رسید و گفت باید فرمایش پیامبر را اطاعت کرد. و دختر و پسر ازدواج کردند.

            من شبیه به این حکایت / روایت را گمان می کنم چند بار شنیده ام یا خوانده ام. که حضرت محمد (ص) به صراحت یا به اشاره، اظهار تمایل می کند فلان دختر (که معمولاً زیبارو و دارای ثروت پدری است) با فلان پسر (که معمولاً زشت و بی پول و فقیر است) ازدواج کند، و پسر «باتقوا است» در این حکایتها.

            اگر حکایتها همین باشد، و نکته ی خاصی نداشته باشد، من شک دارم واقعاً حضرت محمد (ص) امر کرده باشد یا واسطه شده باشد چنین ازدواجهایی انجام شود. درست است که «تقوا» بسیار بسیار مهم است، اما در امر ازدواج، ظاهراً عقل بشر به این رسیده که «تقوا» کافی نیست و دو طرف (دختر و پسر، و حتا معمولاً دو خانواده) باید به اندازه ی کافی همدیگر را بپسندند، و در ازدواج شرایط مختلف را باید بررسی کرد و سنجید.

            آیا حضرت محمد (ص)، دختر خود را به اولین فرد باتقوا که به خواستگاری ی حضرت فاطمه (س) آمد، داد؟ آیا حضرت علی (ع) دختر خود را به اولین فرد باتقوا که به خواستگاری ی حضرت زینب (س) آمد، داد؟ آیا مداحان و وعظ کنندگان و سخنرانهای مذهبی، دختر خود را به پسر بسیار زشت و بی پول و بیکار «ولی باتقوا» می دهند؟

            اگر نکته ی خاصی در میان نبوده نباشد، گمان می کنم این حکایتها دور از «عقل و حکمت» هستند؛ «عقل و حکمت» که مرام و سیره ی حضرت محمد (ص) بوده است.

           

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1       2       3       4       5       ...       96    >>